تبليغاتX
شهرستان جم

قبل از اینکه جد طوایف (مدگماری)جم به این منطقه مهاجرت کند دو جماعت و طایفه در این منطقه زندگی می کر ده اند و به درستی مشخص نیست که این مردم از کجا امده اند .  قسمت بالای منطقه جم طایفه ای بنام قائد باده خواری که اینک اثری از انها نیست و منقرض شده اند.قسممت پایین جم طایفه ای موسوم به شیخ حیات که از ان موقع تاکنون انها ازدیاد پیدا کرده اند.و گسترش یافته اند.در حدود چهارصد سال پیش همزمان با سلطنت صفویه شخصی به نام احمد بختیاری از طایفه چهار لنگ که عنوان قائد مدگماری داشته است .بر اثر اختلاف با اکابر و اقوام خود از کهکلیوی بو یر احمد به این منطقه امده و در جم سکنی گزیده است.بعد از مدتی با طایفه قائد باده خواری در گیر شده و بوسیله قائد ها کشته می شود.فرزندانش به نامهای :یار احمد/عبدل/سید احمد به اتفاق مادرشان از جم به بردستان کوچ می کنند.و از انجا به منظور خونخواهی و تلافی قتل پدرشان گاه گاهی به قائد ها حمله می کردند و تعدادی از انها را می کشتند.تا اینکه قائد ها مجبور شدند با وساطت خان دشتی با انها صلح کنند.بعد از بعد از صلح به پیشنهاد و پادر میانی خان دشتی به جم مراجعت کردند.و به فعالیت کشاورزی و دامداری مشغول شدند.و بتدریج صاحب فرزندان زیلدی می شوند.فرزندان یار احمد اینک نسلی به نام طایفه مشهدی تشکیل داده اند طایفه حاج عبدلی نیز از فرزندان عبدل به شمار می روند.سید احمد نیز دو فرزند به نامهای یوسف و محمدرضا داشته که طایفه قائد یوسفی از نسل یوسف و سایر طوایف جم موسوم به زایر شاه علی/شاه حسینی/محمد شفیع/محمد حاجی/ملا علی میرزا از فرزندان محمد رضا مش باشند.سایر افراد ساکن در جم که جزء هیچکدام از طوایف نمی باشند مردمی هستند که از سایر مناطق مانند:گله دار و طاهری و غیره مهاجرت کرده اند.و همچنین سادات که در جم زندگی می کنند.(عطا نیکخواه ـ ۱۳۷۹ صفحات ۳۱ـ۳۲)  در زمان شاه عباس صفوی یک نفر یهودی دین اسلام می پذیرد و می اید در جم و در مزرعه چاهه که قنات پر ابی است که از کوه بریده اند. و هیچوقت خرابی ندارد سکونت می گزینند.و بر اساس نظریه پذیرش اسلام این قنات به او واگذار می شود.و طایفه خواجه که به چند دسته و تیره تقسیم شده اند. از نسل او می باشند.و رئیس قوم همیشه از سلسله اشرافی ها می باشد.و تاهنوز در بین انها مرسوم است.که خواجه اشرف که جد اعلای انها است ریاست قوم داشته است و ان مزرعه نیز هم اکنون به روستای بزرگی تبدیل و در کوهپایه هفت چاه در بالای جم قرار دارد.(حسین یوسفی ـ ایینه جم صفحه ۵)

+ نوشته شده توسط عباس در شنبه 30 تیر1386 و ساعت 18:11 |


اگر چه اسناد و مدارک تاریخی مستدل و دقیق زیادی در دست نیست.ولی انطور که از گفته های پیشینان و قدما یکی پس از دیگری معروف شد.اینطور استنباط می شود که جمشید پادشاه ایران باستان در حین زدو خورد با ضحاک مار بدوش و جنگ و گریزهای فراوانی که با وی داشته به کوههای ناحیه غربی منطقه جم یعنی  کوهستان پوز پدری (که جدیدا به نام کوه پردیس معروف شده است)پناه می برد.اثار بر جای مانده در کوهستان مزبور مانند برج و باروهای قدیمی و سنگرها و اثار بجای مانده از خانه های محکم در قلل این کوهستان موید این مسئله است.کوهستان توسط گلوگاهی (گلوکلات)به دو قسمت تقسیم می شود.از گلوگاه به طرف شمال مرسوم به گلوگلات با داشتن اثار باستانی فراوان مقر ضحاک بوده است.و سپاهیانش در ان قسمت مستقر بوده اند.ضحاک در همین مکان بر جمشید شاه غلبه کرد.درکتاب ائینه جم علت سقوط جمشید بدین صورت بوده است که دختری از کسان جمشید عاشق یکنفر از افسران ضحاک شاه می شود.افسر به دختر می فهماند که  شرط وصال به دست اوردن قلعه است.و ان دختر یک کماچ نان می اندازد پای کوه و می گوید تو شه کلات همین بود.(تا حال هم بین مردم جم مشهور است که وقتی جنسی رو به کاهش می نهد می گویند تو شه کلات همین بود)و این خیانت باعث سقوط جمشید شاه شد.(کتاب ائینه جم صفحه ۳) یکی از وجوه تسمیه جم بنام ارم(یعنی همان بهشت شداد)در کتاب ایران کنونی این منطقه را بنام جام اسم برده است.فارس به فارس بن طهمورث منسوب است.او که پادشاه عادل و مردم دوست بوده دارای ده پسر بوده که یکی از انها جم(جمشید)بوده است.هر کدام را همان شهری داد که بنام اوست.فرزندان فارس بن طهمورث عبارتند از:جم/شیراز/استخر/فسا(سپا)/جناباد(جنابه ـ گناوه)/کسکر/دارابگرد/کلرازی/ قر قیسا/عقرقوف بوده اند.(ابن فقیه همدانی - مختصر کتاب البلدان صفحه ۱۸۳)  همنامی جم با جم که جزء اول جمشید پادشاه افسانه ای پیشدادی است بسیاری از محققان را بر این داشته که منطقه جم تختگاه او بوده است.جم به معنی نور ماه و بعضی نیز روشنایی خورشید معنی کرده اند.جمشید را روشنایی یا نور ماه گفته اند.به طور دقیق معلوم نیست که از چه زمانی واژه جم به نام این منطقه کوهستانی اطلاق شده است.به نظر می رسد که این نام نیز مثل نام بسیاری از مکان های منطقه جنوب که بیشتر ساسانی هستند از عصر ساسانی به این محل اطلاق شده است.(سید جعفر شهیدی استان زیبای بو شهر صفحه ۳۰۱ )   دهخدا جم را چنین معرفی کرده است:از توابع بلوک گله دار فارس است.شهری به ناحیت پارس و حدود سیراف اباد با مردم بسیار شهری است از فارس که به دستور جمشید بن طهمورث بنا شده است.(علی اکبر دهخدا صفحه ۳۶۹)

+ نوشته شده توسط عباس در جمعه 29 تیر1386 و ساعت 11:24 |


Powered By
BLOGFA.COM